چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۱۴:۵۸ ۱۴ بازديد
که فقط یک نفر را در خود جای میداد، خارج شدند. سید و حاجی آنها به سمت آزمایشگاه حرکت کردند. و ناگهان کاکرین، بابز را دید که از میان شیشه تیره و تقریباً مات، که یک کلاه ایمنی فضایی در طول همزاد روز ماه برای جلوگیری از سوختن سرنشینش در اثر نور خورشید به آن نیاز دارد، به بالا خیره شده است. کاکرین نیز ناخودآگاه سرش را بالا آورد. او زمین را دید. تقریباً در وسط آسمان معلق بود. عظیم بود. جادو سیاه غولپیکر بود. قطرش چهار برابر ماه از دید زمین بود و شانزده برابر آسمان را میپوشاند. قارههایش به وضوح دیده
میشدند، و دریاهایش و قلههای یخی در قطبهایش به رنگ سفید میدرخشیدند، و بر فراز همه آنها مهی کمرنگ و مایل به آبی بود که مانند یک زرق و برق بود؛ پوششی ترسناک و وهمآور که زمین را به منظرهای تبدیل میکرد که قلب هر بینندهای را به تپش میانداخت. پشت آن و همه چیز در شماره ملا اطرافش، پسزمینهای از فضا قرار داشت، چنان انبوه از جواهرات خمام ستارهای که به نظر میرسید دعانویس جایی برای علوم غریبه جواهر کوچک دیگری وجود ندارد. دورود کاکرین نگاه کرد. چیزی نگفت. هولدن تلوتلوخوران به سمت دریچه هوا رفت. یادش رفت که در را
برای بابز نسخ خطی باز نگه دارد. و ذکر بعد نوبت به فضای داخلی آزمایشگاه قدیس رسید. حتی برای کاکرین هم که در فیلم «ساعت دیکیپاتی» از صحنههای اکثر مکانهایی که درامهای انسانی ارواح میتوانند در آنها رخ دهند، استفاده دعا کرده بود، کاملاً آشنا نبود. اینجا کلیسا یک آزمایشگاه فیزیک بود، کاملاً ساده و بیآلایش. هوا بوی اوزون میداد و توسل اسید و روغن و غذا شیاطین و دود تنباکو و چیزهای دیگر در هوا پخش بود. وست و جیمیسون از قبل اینجا بودند، لباسهای فضاییشان را درآورده بودند. آنها قبل از نوشیدن آبجو پشت میزی نشسته بودند که نمودارهای
بیشماری در اطرافش دعانویس پراکنده بود. مردی با ابروهای گود رفته و نسبتاً بیصبرانه رو به بازدیدکنندگان جدیدش میکرد. هولدن با ناشیگری صفحه رویی کلاهخودش را باز کرد و با ناراحتی ماموریتش را فرشتگان توضیح داد. او کاکرین و بابز پیشینه تاریخی را معرفی کرد و در این حین تأیید کرد که مرد تاریک همان جونزی است که برای دیدنش آمده بود. روح یک آزمایشگاه دعا شیطان فیزیک در جفت روحی ارتفاعات بالای ماهآپنینهاجای عجیبی برای یک روانپزشک است که خودش را در مورد مسائل حرفهای معرفی کند. اما هولدن جفر فقط طلسم با عبادت کردن ناراحتی توضیح داد که دابنی آنها را
فرستاده تا از کشف او مطلع شوند و ترتیب یک کار روابط عمومی را دعاگر برای اطلاعرسانی بدهند. کاکرین فقط یک بار در طول توضیحات هولدن، متوجه شد که چهره جونز با طلسم طعنه سوسو میزند. در غیر این صورت، او چهرهای بیتفاوت داشت. او اظهار داشت: «داشتم کشفم را برای این دو نفر توضیح میدادم.» کوچران به وست مقدس گفت: «بزنش.» منطقی بود که[صفحه ۳۴] از وست توضیح بخواه، چون او همه چیز را به زبان قابل پخش در تلویزیون ترجمه میکرد. وست با سرعت - دقیقاً انگار جلوی دوربین طلسم تلویزیون - گفت که آقای دابنی از این
واقعیت شناختهشده شروع کرده است که ویژگیهای فضا توسط میدانهای انرژی تغییر ماسال میکنند. کافران میدانهای مغناطیسی و گرانشی و الکترواستاتیکی نور قطبیشده را میچرخانند علوم غریبه یا نور را خم میکنند یا بسته به مورد، این یا آن کار را انجام میدهند. اما تمام تغییرات قبلی ثابتهای فضا اساساً جادو در میدانهای کروی بوده است. تمام موکل جن میدانهای قبلی در همه جهات گسترش یافته بودند و شدت علی آباد کتول آنها با مجذور فاصله افزایش مییافت... کوچران گفت: «کات». وست به طور خودکار ارائه حرفهای خود را کنار گذاشت. او با خونسردی دوباره به سراغ آبجویش رفت. حرز کوچران پرسید: «نظرت شیطانی
چیه جونز؟ دبنی یه مدل دیگه هم داره؟ اون چیه؟» جونز با لحنی کوتاه گفت: «این یک میدان نیرو فرشتگان کافر دعانویس است که پخش نمیشود. شما دو صفحه را قرار میدهید و این میدان را بین آنها برقرار میکنید. این میدان به صورت دایرهای قطبی شده است و منبسط نمیشود. مانند پرتو نورافکن یا پرتو مایکروویو است و مانند یک لوله به همان اندازه باقی میماند. در کیمیاگری آن میدان - یا لوله رمال - تابش سریعتر از بیرون حرکت میکند. خواص فضا بین صفحات تغییر میکند. بنابراین سرعت تمام تابشها همین است. همین.» کاکرین متفکرانه نشست. او این
جونز را که ابروهایش عملاً در وسط پیشانیاش به هم میرسیدند، تأیید میکرد. او بیش از حد مؤدب نبود. او با شنیدن نام کارفرمایش، مانند یک کارفرما، ذوق فرشته و شوق نشان نمیداد. کوچران عملاً پرسید: «اما با آن چه کار میتوان کرد؟» جونز
میشدند، و دریاهایش و قلههای یخی در قطبهایش به رنگ سفید میدرخشیدند، و بر فراز همه آنها مهی کمرنگ و مایل به آبی بود که مانند یک زرق و برق بود؛ پوششی ترسناک و وهمآور که زمین را به منظرهای تبدیل میکرد که قلب هر بینندهای را به تپش میانداخت. پشت آن و همه چیز در شماره ملا اطرافش، پسزمینهای از فضا قرار داشت، چنان انبوه از جواهرات خمام ستارهای که به نظر میرسید دعانویس جایی برای علوم غریبه جواهر کوچک دیگری وجود ندارد. دورود کاکرین نگاه کرد. چیزی نگفت. هولدن تلوتلوخوران به سمت دریچه هوا رفت. یادش رفت که در را
برای بابز نسخ خطی باز نگه دارد. و ذکر بعد نوبت به فضای داخلی آزمایشگاه قدیس رسید. حتی برای کاکرین هم که در فیلم «ساعت دیکیپاتی» از صحنههای اکثر مکانهایی که درامهای انسانی ارواح میتوانند در آنها رخ دهند، استفاده دعا کرده بود، کاملاً آشنا نبود. اینجا کلیسا یک آزمایشگاه فیزیک بود، کاملاً ساده و بیآلایش. هوا بوی اوزون میداد و توسل اسید و روغن و غذا شیاطین و دود تنباکو و چیزهای دیگر در هوا پخش بود. وست و جیمیسون از قبل اینجا بودند، لباسهای فضاییشان را درآورده بودند. آنها قبل از نوشیدن آبجو پشت میزی نشسته بودند که نمودارهای
بیشماری در اطرافش دعانویس پراکنده بود. مردی با ابروهای گود رفته و نسبتاً بیصبرانه رو به بازدیدکنندگان جدیدش میکرد. هولدن با ناشیگری صفحه رویی کلاهخودش را باز کرد و با ناراحتی ماموریتش را فرشتگان توضیح داد. او کاکرین و بابز پیشینه تاریخی را معرفی کرد و در این حین تأیید کرد که مرد تاریک همان جونزی است که برای دیدنش آمده بود. روح یک آزمایشگاه دعا شیطان فیزیک در جفت روحی ارتفاعات بالای ماهآپنینهاجای عجیبی برای یک روانپزشک است که خودش را در مورد مسائل حرفهای معرفی کند. اما هولدن جفر فقط طلسم با عبادت کردن ناراحتی توضیح داد که دابنی آنها را
فرستاده تا از کشف او مطلع شوند و ترتیب یک کار روابط عمومی را دعاگر برای اطلاعرسانی بدهند. کاکرین فقط یک بار در طول توضیحات هولدن، متوجه شد که چهره جونز با طلسم طعنه سوسو میزند. در غیر این صورت، او چهرهای بیتفاوت داشت. او اظهار داشت: «داشتم کشفم را برای این دو نفر توضیح میدادم.» کوچران به وست مقدس گفت: «بزنش.» منطقی بود که[صفحه ۳۴] از وست توضیح بخواه، چون او همه چیز را به زبان قابل پخش در تلویزیون ترجمه میکرد. وست با سرعت - دقیقاً انگار جلوی دوربین طلسم تلویزیون - گفت که آقای دابنی از این
واقعیت شناختهشده شروع کرده است که ویژگیهای فضا توسط میدانهای انرژی تغییر ماسال میکنند. کافران میدانهای مغناطیسی و گرانشی و الکترواستاتیکی نور قطبیشده را میچرخانند علوم غریبه یا نور را خم میکنند یا بسته به مورد، این یا آن کار را انجام میدهند. اما تمام تغییرات قبلی ثابتهای فضا اساساً جادو در میدانهای کروی بوده است. تمام موکل جن میدانهای قبلی در همه جهات گسترش یافته بودند و شدت علی آباد کتول آنها با مجذور فاصله افزایش مییافت... کوچران گفت: «کات». وست به طور خودکار ارائه حرفهای خود را کنار گذاشت. او با خونسردی دوباره به سراغ آبجویش رفت. حرز کوچران پرسید: «نظرت شیطانی
چیه جونز؟ دبنی یه مدل دیگه هم داره؟ اون چیه؟» جونز با لحنی کوتاه گفت: «این یک میدان نیرو فرشتگان کافر دعانویس است که پخش نمیشود. شما دو صفحه را قرار میدهید و این میدان را بین آنها برقرار میکنید. این میدان به صورت دایرهای قطبی شده است و منبسط نمیشود. مانند پرتو نورافکن یا پرتو مایکروویو است و مانند یک لوله به همان اندازه باقی میماند. در کیمیاگری آن میدان - یا لوله رمال - تابش سریعتر از بیرون حرکت میکند. خواص فضا بین صفحات تغییر میکند. بنابراین سرعت تمام تابشها همین است. همین.» کاکرین متفکرانه نشست. او این
جونز را که ابروهایش عملاً در وسط پیشانیاش به هم میرسیدند، تأیید میکرد. او بیش از حد مؤدب نبود. او با شنیدن نام کارفرمایش، مانند یک کارفرما، ذوق فرشته و شوق نشان نمیداد. کوچران عملاً پرسید: «اما با آن چه کار میتوان کرد؟» جونز