چگونه با دعانویس دامنه شروع کنیم؟

۱۲ بازديد
قبل به جلو می‌راند؛ کرکره‌های پنجره به هم می‌خوردند و به هم می‌خوردند؛ سگی قدیس درمانده، با سر و دم خمیده که دیگر کار نمی‌کرد، بدن لرزانش را برای پناه گرفتن و محافظت به دیوار رو به باد می‌فشرد؛ مقدس دختر جوانی تا زانو در میان توده‌های برف پیش می‌رفت، در حالی که صورتش از شدت باد چرخیده رمال بود و جادو سیاه شنل ضد آبش مستقیماً روی سرش به عقب ابجد می‌رفت. آلونزو لرزید و با آهی گفت: «شیب و باران شدید و حتی گل‌های گستاخ، بهتر از این علوم غریبه است!» از پنجره برگشت، یک قدم جلو رفت و در

حالتی شنونده‌گونه ایستاد. نت‌های ضعیف و شیرین آهنگی آشنا گوشش را نوازش کرد. همان‌جا ماند، سرش ناخودآگاه به جلو خم شده بود، غرق در ملودی بود، نه دست و نه پایش را تکان می‌داد و به سختی نفس می‌کشید. نقصی در اجرای آهنگ وجود داشت، شماره ملا اما برای طلسم نویس آلونزو به جای نقص، جذابیت بیشتری به آن می‌بخشید. اردستان این نقص شامل صدای بم مشخص نت‌های سوم، چهارم، پنجم، ششم و سید و حاجی هفتمِ ترجیع‌بند یا همخوانی قطعه بود. گلدشت وقتی موسیقی تمام شد، آلونزو نفس عمیقی کشید و گفت: «آه، من قبلاً هرگز آهنگ «در شیرینِ گذر» شیطان را این‌طور

نشنیده طلسمات بودم!» او به سرعت به سمت میز خوانسار دعانویس رفت، لحظه‌ای مشرکان گوش کافر داد و با صدایی محتاطانه طلسم و محرمانه گفت: دعانویس «خاله، این خواننده‌ی الهی کیست؟» «اون همون شیاطین همراهیه که انتظار داشتم. یه یا دو ماه پیشم می‌مونه. معرفیت می‌کنم. خانم...» «به خاطر پیشینه تاریخی خدا، یه لحظه صبر کن، خاله سوزان! تو هیچ‌وقت نمی‌ایستی که فکر کنی ابطال کردن جادو چی هستی!» او به اتاق خوابش دوید و لحظه‌ای بعد، حاجت گرفتن در حالی که ظاهرش به طور محسوسی تغییر کرده بود، برگشت و با لحنی تند و تیز گفت: «ولش کن، اون منو با این فرشته

با اون لباس خواب آبی آسمانی با یقه‌های قرمز داغ آشنا می‌کرد! زن‌ها وقتی ارضا میشن، هیچ‌وقت فکر نمی‌کنن.» او با عجله کنار میز ایستاد و با اشتیاق گفت: «حالا، عمه، من آماده‌ام.» تعویذ و با تمام صلابت و ظرافتی که در وجودش بود، لبخند زد و عبادت کردن تعظیم کرد. «بسیار خب. خانم روزانا اتلتون، اجازه دهید برادرزاده‌ی عزیزم، آقای آلونزو فیتز جادوگر کلارنس را به شما معرفی کنم. بفرمایید! هر دوی شما آدم‌های خوبی طلسم هستید و من از شما خوشم می‌آید؛ بنابراین در حین رسیدگی به چند کار خانه، به شما اعتماد احضار می‌کنم. بنشینید، روزانا؛ بنشینید، آلونزو.

خداحافظ؛ زیاد اینجا نخواهم بود.» آلونزو تمام مدت تعظیم می‌کرد و لبخند می‌زد و به دختران جوان خیالی اشاره می‌کرد که روی صندلی‌های خیالی بنشینند، اما حالا خودش هم نشست و در دل گفت: «اوه، این شانس است! بگذار باد بوزد، برف ببارد و آسمان اخم کند! موکل جن برایم مهم نیست!» در حالی که این جوانان با هم صمیمی شده بودند، بیایید نگاهی دعانویس به آن دو نفر شیرین‌تر و زیباتر دامنه بیندازیم. او تنها، با آرامش و متانت خود، در آپارتمانی مجلل و مبله نشسته بود که اگر بخواهیم از نشانه‌ها و نمادها حرز استفاده همزاد کنیم، آشکارا اتاق

نشیمن خصوصی یک خانم فرهیخته و معقول بود. برای مثال، کنار یک صندلی کافران کوتاه و راحت، یک میز کار ظریف ذکر و سنگین قرار داشت که بالای آن یک سبد کم‌عمق گلدوزی شده با قلاب‌های رنگارنگ و سایر نخ‌ها و خرت و پرت‌ها از زیر درب باز توسل بیرون دین زده و به وفور آویزان بودند. روی زمین تکه‌های روشن پارچه‌های قرمز ترکی، آبی پروس و پارچه‌های مشابه، تکه‌های روبان، یک یا دو قرقره، یک قیچی و حدود یک رول پارچه ابریشمی رنگی ریخته شده بود. روی جفت روحی دعا یک جفر مبل مجلل، که با نوعی کالای نرم هندی

که با نخ‌های سیاه و طلایی بافته شده و با نخ‌های دیگری که رنگ چندان مشخصی نداشتند، روکش شده بود، یک مربع بزرگ از جنس سفید زبر قرار داشت که روی سطح آن، دسته گلی غنی، جادو زیر کشت ماهرانه سوزن قلاب‌بافی، در حال رشد بود. گربه خانگی روی این اثر هنری خوابیده بود. در یک فرشته پنجره قوسی، یک سه‌پایه با یک تصویر ناتمام روی آن و یک پالت و قلم‌مو روی یک صندلی کنار آن قرار داشت. همه جا کتاب بود: خطبه‌های رابرتسون، تنیسون، مودی و سنکی، هاثورن، راب و دوستانش، کتاب‌های آشپزی، کتاب‌های دعا، کتاب‌های الگو -

و البته کتاب‌هایی در مورد انواع سفال‌های دعانویس نفرت‌انگیز و آزاردهنده. یک پیانو با یک نماز خواندن دسته موسیقی به اندازه یک عرشه، و کتاب‌های بیشتری در یک قفسه وجود داشت. تعداد زیادی عکس روی دیوارها، روی قفسه‌های طاقچه شومینه و به طور کلی در
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.