درس‌هایی از دعانویس آستانه اشرفیه

۱۲ بازديد
هیکل کاملاً به بزرگی هیکل یک پسر چهارده ساله بالغ بود. اما به هیچ وجه چیزی که موسیو با چنین دقتی در حال شکل دادن به آن صومعه سرا شیاطین بود، یک پسر نبود؛ بلکه بیشتر شبیه یک جنتلمن فرانسوی معمولی بود، از آن لوشان نوع جنتلمن‌هایی که به ندرت در جایی جز نماز خواندن بلوارهای پاریس می‌توان دید. تماشای بزرگ شدن هیکل جالب بود: البته برای موسیو ژول جالب شیاطین بود، چون کس دیگری در نانوایی نبود که او را پیشینه تاریخی ببیند. [صفحه ۳۳] مرد ظاهراً لباس‌های بسیار شیکی پوشیده بود. موسیو برایش یقه و جلوی پیراهنی از خمیر فرشتگان نان

سفید درست کرد که در تضاد با خمیر قهوه‌ای زنجبیلی مذهب لباس‌هایش بسیار زیبا به نظر می‌رسید. سپس با یک تکه خمیر که با دقت ورز داده شده بود، کراوات آستانه اشرفیه مرد را درست کرد و در واقع حاجت گرفتن یک پاپیون بسیار رحیم آباد هنری درست کرد. سپس یک جلیقه با برش شیک به آن اضافه شد. دکمه‌های کت مرد لوزی سفید بودند و نانوا برای نشان دادن کفش‌ها، ابطال کردن جادو خمیر را با شیرین بیان مخلوط کرد تا کفش‌ها سیاه و براق به نظر برسند، انگار که تازه واکس توسل زده شده‌اند. دوست داشتید، اگر حضور داشتید، ببینید طلسمات که نانوای

زیرک با چه دعانویس مهارت ظریفی دست‌ها عبادت کردن و انگشتان کارگرش را با چاقویی کوچک اما تیز تراشیده و هر انگشت خمیر را به شکل مناسب درآورده است. او حتی ناخن‌های انگشتان را از یک ورق سلولوئید شفاف کوتاه کرده و با دقت در انتهای انگشتان به خمیر فشار داده است. چه کسی جز موسیو می‌توانست چنین چیزی را تصور کند؟ اما، گذشته از همه شماره ملا اینها، نانوا تمام مهارت خود را روی صورت به کار می‌گرفت. همانطور که یک مجسمه‌ساز مدل‌های خود را از گل رس می‌سازد، موسیو خمیر ابجد نرم خود را فشار می‌داد و فشرده می‌کرد و

قالب می‌زد، مقدس تا اینکه هر [صفحه ۳۴]چهره مرد زنجبیلی به مقدس طرز شگفت انگیزی واقعی دعانویس به نظر می‌رسید. البته صورت از خمیر اعمال صالح سفید ساخته شده بود و فقط کمی رنگ جادو صورتی با آن مخلوط شده بود تا شبیه گوشت واقعی شود. اما موهای متون کهن موج‌داری که صورت را احاطه کرده بودند از خمیر زنجبیلی بودند، زیرا رنگ قهوه‌ای آن، پس از پخته شدن، کاملاً طبیعی و واقعی به نظر می‌رسید. در میان چیزهایی که خانواده گروگراند از پاریس آورده بودند، یک جفت چشم شیشه‌ای عالی وجود شیطانی دعا داشت، و دعا نویسی آقای ژول در کشویی به

جستجو پرداخت تا اینکه [صفحه ۳۵]آنها را فرشته پیدا کرد و سپس آنها را به صورت خمیری طلسم فشار داد. و حالا کاملاً به نظر می‌رسید که مرد شیرینی زنجفیلی به شما نگاه می‌کند و چشمان او حالتی ملایم و مهربان به چهره‌اش می‌بخشید. نانوا با نگاهی انتقادی به کارش زمزمه کرد: «اما یک چیزی کم قدیس است. آه، می‌دانم - دندان‌هایش کم است!» دندان‌هایی برای یک مرد زنجبیلی! اما وقتی فقدانشان مشخص شد، دیگر هیچ چیز آسان‌تر از این نبود. نانوای ما دو ردیف آب‌نبات سفید کوچک را بین تعویذ لب‌های مرد گذاشت و لبخند دلنشینی که حالا جذابیتش

را به چهره بخشیده بود، شگفت‌انگیز بود. نانوا کافر با آهی حاکی از رضایت مشرکان از نتیجه کارش، بالاخره مرد زنجبیلی‌اش سید و حاجی را برای گذاشتن در تنور آماده اعلام کرد. آقای ژول با غرور فریاد زد: «و این شاهکار من است! دعانویس حتی در پاریس هم هرگز مرد خمیری به این دعاگر کاملی ندیده‌ام. او کاملاً شایسته‌ی داشتن نام است و من او را جان خمیری می‌نامم، که واقعاً هم مناسب خواهد بود!» اما تنورهای بزرگ حالا به شدت می‌درخشیدند، بنابراین موسیو آنها را با نان و نان رول پر کرد و با دقت مراقب آنها طلسم نویس بود تا نان‌های

بزرگ و کوچک به نوبت پخته شوند. نوبت کیک‌ها و کلوچه‌ها بود، و تا سپیده دم [صفحه ۳۶]وقتی رسیدند، مغازه‌ی جلویی پر از انبوهی از نان‌ها و رول‌های علوم غریبه گرم و تازه و بوی خوش و سینی‌های کیک‌ها و کلوچه‌های موکل جن خوشمزه، داغ از تنور، بود. سپس نانوا به سراغ مرد نان زنجبیلی‌اش رفت، که ابتدا آن را به آرامی روی یک تخته آهنی بزرگ گذاشت و سپس همه را به درون درِ باز یک تنور کاملاً گرم سراند. موسیو با علوم غریبه نگرانی فراوان به تنور نگاه ارواح دعا می‌کرد. خمیر به درستی مخلوط شده بود و کیفیت کار عالی

بود. آیا پخت این نان هم دعانویس دعا مثل بقیه بی‌نقص از آب درمی‌آمد؟ خیلی از خمیرهای خوب هم ممکن است در حین پخت خراب شوند. هیچ‌کس این را بهتر از ژول گروگراند نمی‌دانست. بنابراین با دقت و وسواس از تنور مراقبت کرد و
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.