آموزش گام‌به‌گام دعانویس کوهبنان در یک نگاه

۱۱ بازديد
برای آن مبارزه کرده بود به دست آورد و برزیل از آنچه که با چنان قاطعیتی مطالبه کرده بود، دست کشید. از ملاقات با کاپیتان شیطانی فقید هنری فاستر، در این بندر، در کشتی اچ‌ام‌اس چانتیکلر، در سفر پاندولی‌اش، بسیار خرسند شدم. او در حاجت گرفتن یک رصدخانه در جزیره‌ای کوچک به نام موش صحرایی یا جزیره خرگوش مستقر شده بود، جایی که من هیچ چیزی را از دست ندادم.{۱۸۸}وقت جفت روحی خود را صرف ادامه‌ی کار کردم و او را عمیقاً نسخ خطی مشغول آن سلسله مشاهداتی یافتم که چنان افتخاری را طلسم نویس در خاطرش ثبت کرده است. قبل از اینکه او

حرکت کند، ترتیبی دادم مشرکان که با کشتی چانتیکلیر، یا در استیتن لند یا در دماغه هورن، ملاقات کنم تا آذوقه لازم را برایش فراهم کنم و او بتواند از آنجا به دماغه امید نیک برود، بدون اینکه به مونته ویدئو جفر برگردد. در سیزدهم اکتبر، ما به سمت ریودوژانیرو حرکت کردیم تا مقداری آذوقه که از انگلستان برای استفاده ما ارسال شده بود را تهیه کنیم و آنها را درزگیری و تعمیر کنیم. کشتی بیگل در مونته ویدئو ماند تا برای سفر دریایی بعدی ما آماده شود. قبل از اینکه آماده ترک ریودوژانیرو ذکر شویم، فرمانده کل قوا، سر

رابرت دعا اوتوی، با کشتی پرچمدار خود، گنگ، طلسم کافران از قدیس باهیا نماز خواندن رسید. سر رابرت به ارواح من اطلاع داد که لازم می‌داند بیگل به پایین پیشینه تاریخی آورده و تعمیر شود؛ و اینکه قصد دارد جایگزین طلسم ستوان اسکایرینگ شود؛ و دستورات لازم را به مونته ویدئو ارسال کرده است. وقتی بیگل رسید، ستوان رابرت فیتز دعانویس روی، ستوان پرچمدار گنگ، به عنوان فرمانده؛ آقای جی. کمپ، توسل معاون، به عنوان ستوان؛ و آقای ام. موری، ناخدای دوم گنگ، به عنوان ناخدا منصوب شماره ملا شدند. اگرچه این ترتیب بدون ابجد شک حق فرمانده کل قوا مریوان بود و

من دلیلی برای سید و حاجی شکایت از انتخابی که او برای پر کردن جای خالی انجام داده بود نداشتم، با این حال به نظر سخت می‌رسید که ستوان اسکایرینگ، که از هر نظر شایسته‌ی ارتقای خود بود، مقدس از انتصابی که طبیعتاً خود را مستحق آن دعانویس می‌دانست، محروم شود. رفتار ستوان علوم غریبه اسکایرینگ، در تمام طول خدمتش در کشتی بیگل، به ویژه در طول بررسی خلیج پنیاس، و بیماری مالیخولیایی کاپیتانش، شایسته‌ی بالاترین ستایش و توجه بود؛ اما او مجبور شد مذهب به عنوان دستیار نقشه‌بردار به سمت سابق خود بازگردد: و به افتخار او، با متانت و حسن نیت،

که نشان‌دهنده‌ی اشتیاق کامل او برای خدمت بود. کاپیتان فیتزروی برای فرماندهی کشتی بیگل واجد شرایط تشخیص داده می‌شد: و اگرچه نمی‌توانستم تلخی ناامیدی ستوان اسکایرینگ را نادیده بگیرم، اما دلیل دیگری برای نارضایتی نداشتم. کوه کورکووادو، ریودوژانیرو الف. ارلس. بول کوه کورکووادو، ریودوژانیرو. منتشر شده توسط هنری کلیسا کولبرن، خیابان گریت مارلبورو، ۱۸۳۸ {۱۸۹} فصل دوازدهم قایق‌های جادو سیاه ماجراجویانه از ریودوژانیرو به سمت رودخانه پلاتا حرکت می‌کنند—گوریتی—مالدونادو—پامپروی خارق‌العاده—تلفات بیگل—گنگ از راه می‌رسد—یک پامپروی دیگر—برای آب به بالای رودخانه بروید—گیل و در نتیجه توقیف—حرکت از مونته ویدئو—جدایی از همسرانمان—پورت دیزایر—تاور راک—اسکلت‌ها—خلیج سی بر—آتش—گواناکوها—خلیج پورت دیزایر—گورهای سرخپوستان—جدا شدن کشتی‌ها—کاپیتان فاستر چنتیکلر—کیپ

هورن—قله کاتر—حرکت از خلیج سنت مارتین—ادای احترام به کاپیتان فاستر—والپارایزو—سانتیاگو—پینتو—هایگت‌ها —چیلوئه—آلدونات. کشتی ادونچر در ۲۷ دسامبر ۱۸۲۸ از کوهبنان ریودوژانیرو حرکت کرد و بیگل را برای تکمیل تعمیراتش تنها گذاشت و به سمت رودخانه پلاتا جادو رفت. روز قبل از رسیدن ما شیاطین به مالدونادو، دعانویس فرمانده کل قوا در اچ‌ام‌اس گنگ به ما رسید و ما به همراه او وارد رودخانه مقدس شدیم. گنگ به سمت مونته ویدئو حرکت کرد؛ اما ما به خلیج مالدونادو رفتیم، جایی که من تصمیم گرفته کیمیاگری بودم منتظر بیگل بمانم. از آخرین بازدیدمان از این مکان، جزیره گوریتی توسط نیروهای برزیلی اشغال شده

بود که قبل از رفتن، ساختمان‌ها را آتش زدند و تمام کارهای چوبی را نابود کردند. از آنجایی طلسم که یکی از اهداف اقامت من فرشتگان به دست آوردن مشاهدات برای طول و عرض فرشتگان جغرافیایی بود، رصدخانه قابل حمل خود بانه را برپا کردم و یک دستگاه ارتفاع آزیموت نصب کردم. در سی‌ام ژانویه، پس از جوزم هوای بسیار گرم و شرجی، ما یک «پامپرو»ی بسیار شدید را تجربه کردیم. قبل از اعمال صالح آن، فشارسنج به ۲۹:۵۰ رسید و باد شمال غربی دعا شدیدی شروع شد که شیاطین ناگهان به سمت جنوب غربی احضار تغییر جهت داد و پامپرو

به ما برخورد کرد. خوشبختانه کشتی و قایق‌های ما از هرگونه اثر بدی از شدت تندباد در امان ماندند، تندبادی که آنقدر شدید بود که کشتی را دعا به پهلو در ساحل لنگر انداخت؛ اما در ساحل، چادر ما فرو ریخت و قایقی که
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.