خنج

فال پاسور

خنج

۲ بازديد
شده و تق‌تق می‌کند. بیایید فریاد بزنیم و به او بگوییم که همان‌جا بماند. بهترین دعانویس شهر ما نمی‌خواهیم هر دو طرف حرکت کنند، این کار فقط کار را دعا دو برابر می‌کند.» بنابراین ایستادیم و همه دور هم جمع شدیم تا صدایمان تا حد امکان شبیه یک صدا شود و طلسم فریاد زدیم: «همانجا که هستید، بمانید، ما داریم می‌آییم.» چند ثانیه گوش خنج دادیم و بعد صدایی شنیدیم، خیلی نازک و دور. صدایی شبیه به حدس زدیم یعنی «خوبم». بهترین دعانویس شهر بعد از آن سریع‌تر از میان جنگل گذشتیم و دعا خیلی زود تماس گرفتیم و صدا جواب داد، و بنابراین دیگر لازم نبود زحمت بالا رفتن از درخت را به خودمان بدهیم.

خیلی خسته و گرسنه بودیم، اما فکر می‌کنم همگی احساس خوبی داشتیم. پی وی نفس زنان گفت: «آنها هرگز تمام ماجراجویی‌هایی که ما داشتیم را باور نخواهند کرد، چون نمی‌توانیم آنها را ثابت کنیم. بهترین راه همیشه این است که مدرکی بیاوریم، هان؟» از او پرسیدم: «انتظار داشتی صفحه گرامافون و تابلو و پل متحرک و چند تا از قطارهای ساحل فراشبند غربی را برگردانیم؟» او گفت: «در گشت من باید تمام آزمایش‌ها را ثابت جادو و طلسمات کنید.» به او گفتم: «این که آسونه، چون هیچ‌کس توی اون گشت هیچ‌وقت از هیچ امتحانی قبول نمی‌شه. دعا فقط بلدن چطور قبول بشن. بعضی‌هاشون حتی به اندازه‌ی کافی بلد نیستن که وقت روز رو قبول بشن.» «فکر می‌کنی خیلی باهوشی.

کدوم بهتره؟ چندتا کرالر یا یه دیده‌بان؟» از او پرسیدم: «این یه معماست؟ چرا یه کلاغ دعا پرحرف مثل یه کلاغ وحشیه؟ چون اون منحرفه. یکی دیگه ازم بپرس. این چه ربطی به امتحان دادن داره؟» او گفت: «وقتی برای گرفتن مدرک پیشاهنگی درجه دو در آزمون شماره چهار شرکت کردی، نیم مایل دویدی و یک پیشاهنگ هم با خودت بردی. من تنها رفتم. نیم مایل تا نانوایی جانسون دویدم و ده سنت نان خشک شده خریدم تا مدرکی باشد. یک شاهد ممکن است دروغ بگوید، اما نان خشک شده دروغ نمی‌گوید.» گری صفاشهر می‌خواست بداند: «وقتی برگشتی، چند شاهد توی کیسه کاغذی داشتی؟» بچه گفت: «هر آزمایشی که دادم، مدرکش را آوردم.

من زحمت شاهد گرفتن را به خودم نمی‌دهم، نمی‌دهم.» گفتم: «بله، وقتی مجبور بود جهت قطب‌نما را بگوید، رفت و قطب شمال و قطب جنوب و قطب شرق و قطب غرب را با خودش آورد تا حرفش را ثابت کند.» بچه فریاد زد: «شاهدان خاموش بهترین هستند، این طلسم نویس چیزی است که فرمانده گشت ما می‌گوید. این روشی است که ما باید در طلسم گشت خود انجام دهیم.» گفتم: «گوش کن ببین کی داره از سکوت حرف می‌زنه. منو به خنده ننداز. باید انعکاس صدا رو با خودمون می‌آوردیم خونه تا ثابت کنیم که کوار بالای اون برج کلیسا بودیم.» وارد گفت: «شاید صدای اصلی را با خودمان به خانه ببریم، این‌طوری بهتر است، هی؟» این به ما یادآوری کرد که دوباره تماس بگیریم، و آن بار صدا خوب و واضح

جادو و طلسمات پاسخ داد. گری فریاد زد: «بنشینید و آرام باشید، داریم می‌آییم.» خیلی زود توانستیم یک کلاه قهوه‌ای جادو و طلسمات را بین درختان ببینیم. برت گفت: «این یه دیده‌بانه‌ست.» هاروی گفت: «او حتماً خیلی تنبل است که پنج یا شش مایل از اردوگاه دور شده. جادو و طلسمات تنها کاری که باید می‌کرد این بود که از درخت بالا برود.» پی وی شروع به لامرد فریاد زدن کرد: «من می‌دانم او کیست! او ویلی کوک است. طلسم نویس او عضو جدید گشت من است. او اهل ایست بریجبورو است.» برت گفت: «دفعه بعد طلسم که گذاشتی توی جنگل ول بگردد، باید یک زنگوله گاو دور گردنش ببندی.» گفتم: «حتماً.

چرا مجبورش نمی‌کنی توی حیاط خلوت بازی کنه؟ اول جادو و طلسمات ایمنی مهمه. اون یه کلاغ پرحرفه، باشه؛ گم شده و می‌تونه اینو طلسم ثابت کنه .» برت گفت: «او به شاهدان اعتماد ندارد؛ او گم شده و خودش هم این را می‌داند.» گفتم: «این یکی از چیزهایی است که در مورد کلاغ‌های شیطون دوست دارم؛ آنها همیشه به خودشان مطمئن هستند. وقتی یکی از آنها گم می‌شود، خودش متوجه می‌شود.» پی وی فریاد زد: «خسته‌ام کردی! او خیلی تنبل است. قرار است بهترین دیده‌بان گشت من شود...» گفتم: «این که آسونه. شاید اون بهترین دیده‌بان اردوگاه نباشه، نمی‌گم، اما بهترین بهترین دعانویس شهر دیده‌بانیه که تو جنگل گم طلسم شده.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.