جمعه ۰۸ اسفند ۰۴ | ۱۹:۵۶ ۱ بازديد
جوانه بهار و برگ پژمرده پاییز؛ با پرندگانی که دور گهوارههایشان پرواز میکردند؛ با بادهایی که در کودکیشان میوزید؛ با رویای دیشب و شبنم دیشب. بله، آنها رفتهاند؛ افسوس! تک تک آنها؛ رفتهاند - فرزند هر مادری از آنها. با بهترین دعانویس شهر این حال، دعا اغلب، در پایان روز، هنگامی که افکار بال میزنند و سرگردانند، با خاطره گذشته میآیند، مانند ابرهای غروب بهترین دعانویس شهر در امتداد ذهن، در حالی که به سرعت در رنگهای طلسم نویس وحشی سایه و نور خود پرواز میکنند، تأمل میکنند، صدرا هر آنچه زیبا و روشن بود در لحظات طلایی به جا مانده. [صفحه طلسم نویس ۱۰۰] [صفحه ۱۰۱] به * * * * *.
عزیز ***، من این را نه برای تو، بلکه خطاب به تو مینویسم ، زیرا پاهای شما گردشگران جایی برای استراحت ندارد؛ اما هر کجا که کبوتر پستی با این [نوشته] شما را بگیرد، [صفحه دعا ۱۰۲]باشد که او تو را با لبخندی شاد بر چهرهات بیابد؛ چه در حال تعقیب یک پاشلک در آبشار کوهوز، چه در حال تعقیب توسط مارها بر فراز دماغه آنتونی؛ چه در حال پرسه زدن در کتسکیل، از هتل تا کلاو، در حال طرح دعا زدن، یا سخنرانی، جناس، شعر یا عشق؛ یا در سرزمین چشمههای ناشناخته ساراتوگای قدیمی، در حال نخ کردن بیشههای افسون، نیمی بوته، نیمی شن؛ چه در حال رقصیدن در یکشنبهها، در لبنان اسپرینگز، با آن مادام هاتینهای مذهبی، شیکرها؛ یا در سهشنبهها، با کازرون دوشیزگانی که در بالستون به دنبال
حلقه ازدواج میگردند، همانطور طلسم که مادران و دلالان ازدواج آموزش دادهاند؛ چه در حال قایقرانی در سنت لارنس، با گردنی سالم، از هزار جزیره سبزش به کبک قلعهدارش؛ یا در حال طراحی نیاگارا، مداد بر زانو (غول آبها، شیر محبوب کشورمان)، یا در حال غوطهور شدن در لانگ برنچ، در دریای شور واقعی، با چوبپنبهای برای یک دعا دلفین، یک آریون کاکنی؛ چه در زمین پرسه بزنم، چه در اقیانوس، چه حتی در هوا، مثل عقاب دن اورورک - آنجا برایتان آرزوی موفقیت میکنم. برای خودم، همانطور که از تاریخ نامهام خواهید دید، در شهر هستم، اما هرچه بگویم بهتر است؛ زیرا انکار طلسم نویس کردن بیهوده است (هرچند شهر در جریان است) [صفحه ۱۰۳]با مردان و زنان جهرم خوشپوشی که هیچکس آنها را نمیشناسد) که به ندرت میتوان طلسم افرادی
را دید که سر تکان دادنشان مایه افتخار است، بانویی با تأثیر مد بر او؛ یا جنتلمنی که از این شجاعت برخوردار است که مانند موریس (دوست شاهزاده ریجنت، در زمان خود)، بگوید: «بگذارید دیگران در خلوتهای شیرین و سایهدار ساکن شوند، اوه! آن روی شیرین و سایهدار پال مال را به من بدهید.» در همین راستا - دوست ما الف. امروز صبح به طور اتفاقی با خانم ب. موفق ملاقات کرد، در حالی که از کنار باغ کونتویت میگذشت، هر دو در ماه ژوئیه در شهر بودند! - از خیابان عبور کرد، و او وارد مغازه رژگونه خانم سنت مرودشت مارتین شد.
تصمیم گرفت به چهره شناخته شده دیگری نگاه نکند، از خیابانهای لئونارد و چرچ به سمت پارک پلیس رفت، و او از برادوی به کوچه کاترین پیچید، و برای جلوگیری از او، از کوچه و خیابان فرعی عبور کرد، تا اینکه دوباره، همانطور که شیطان میخواست، به هم رسیدند، [صفحه ۱۰۴]رو در رو، نزدیک پمپ بنزین گوشه خیابان دی. با این حال، همانطور که بیشتر «مد» اکنون در حال سفر هستند، با رنگهای قهوهای تابستان طلسم نویس بر گونه و پیشانی، معدود « جنسهای کام ایل فاوت » که اینجا میمانند ، مانند راسک میوههای خارج از فصل، خوشایندتر و عزیزترند. مانند «آخرین گل رز تابستان، طلسم که تنها شکوفا مانده است»، یا آخرین برفهای زمستان، یخ خالص هوتون ، ذوب نشده، با درخشانترین اشعه خورشید تیره نشده، و مانند الماس، تاریکی
شب را روز جلوه میدهند. میتوان آنها را در گروههایی ملاقات کرد، که کانووا ممکن است آنها را در نظر بگیرد، در سالن جدید ما در عصر، اپرای فرانسه ، در نه گروه مانند الهههای شعر و موسیقی، در سه گروه مانند الهههای موسیقی، لکههای سبز در بیابانی جادو و طلسمات از چهرههای معمولی. ملکه، خانم آدامز، با لباسی زیبا و کلاهی تماماً طلایی و گلدار به آنجا میرود: در حالی که پادشاه، آقای بناپارت، از جایگاه خود در هتل باوری به سلست، هلوئیز و هوتین لبخند میزند. برای اخبار، پری طلسم هنوز دریای شمال در حال کاوش است، بهترین دعانویس شهر و میگویند که ترک جادو و طلسمات بزرگ، آکروپولیس را تصرف کرده است، و ما، در سوامپ پلیس، در کسلکننده، کشف کردهایم
عزیز ***، من این را نه برای تو، بلکه خطاب به تو مینویسم ، زیرا پاهای شما گردشگران جایی برای استراحت ندارد؛ اما هر کجا که کبوتر پستی با این [نوشته] شما را بگیرد، [صفحه دعا ۱۰۲]باشد که او تو را با لبخندی شاد بر چهرهات بیابد؛ چه در حال تعقیب یک پاشلک در آبشار کوهوز، چه در حال تعقیب توسط مارها بر فراز دماغه آنتونی؛ چه در حال پرسه زدن در کتسکیل، از هتل تا کلاو، در حال طرح دعا زدن، یا سخنرانی، جناس، شعر یا عشق؛ یا در سرزمین چشمههای ناشناخته ساراتوگای قدیمی، در حال نخ کردن بیشههای افسون، نیمی بوته، نیمی شن؛ چه در حال رقصیدن در یکشنبهها، در لبنان اسپرینگز، با آن مادام هاتینهای مذهبی، شیکرها؛ یا در سهشنبهها، با کازرون دوشیزگانی که در بالستون به دنبال
حلقه ازدواج میگردند، همانطور طلسم که مادران و دلالان ازدواج آموزش دادهاند؛ چه در حال قایقرانی در سنت لارنس، با گردنی سالم، از هزار جزیره سبزش به کبک قلعهدارش؛ یا در حال طراحی نیاگارا، مداد بر زانو (غول آبها، شیر محبوب کشورمان)، یا در حال غوطهور شدن در لانگ برنچ، در دریای شور واقعی، با چوبپنبهای برای یک دعا دلفین، یک آریون کاکنی؛ چه در زمین پرسه بزنم، چه در اقیانوس، چه حتی در هوا، مثل عقاب دن اورورک - آنجا برایتان آرزوی موفقیت میکنم. برای خودم، همانطور که از تاریخ نامهام خواهید دید، در شهر هستم، اما هرچه بگویم بهتر است؛ زیرا انکار طلسم نویس کردن بیهوده است (هرچند شهر در جریان است) [صفحه ۱۰۳]با مردان و زنان جهرم خوشپوشی که هیچکس آنها را نمیشناسد) که به ندرت میتوان طلسم افرادی
را دید که سر تکان دادنشان مایه افتخار است، بانویی با تأثیر مد بر او؛ یا جنتلمنی که از این شجاعت برخوردار است که مانند موریس (دوست شاهزاده ریجنت، در زمان خود)، بگوید: «بگذارید دیگران در خلوتهای شیرین و سایهدار ساکن شوند، اوه! آن روی شیرین و سایهدار پال مال را به من بدهید.» در همین راستا - دوست ما الف. امروز صبح به طور اتفاقی با خانم ب. موفق ملاقات کرد، در حالی که از کنار باغ کونتویت میگذشت، هر دو در ماه ژوئیه در شهر بودند! - از خیابان عبور کرد، و او وارد مغازه رژگونه خانم سنت مرودشت مارتین شد.
تصمیم گرفت به چهره شناخته شده دیگری نگاه نکند، از خیابانهای لئونارد و چرچ به سمت پارک پلیس رفت، و او از برادوی به کوچه کاترین پیچید، و برای جلوگیری از او، از کوچه و خیابان فرعی عبور کرد، تا اینکه دوباره، همانطور که شیطان میخواست، به هم رسیدند، [صفحه ۱۰۴]رو در رو، نزدیک پمپ بنزین گوشه خیابان دی. با این حال، همانطور که بیشتر «مد» اکنون در حال سفر هستند، با رنگهای قهوهای تابستان طلسم نویس بر گونه و پیشانی، معدود « جنسهای کام ایل فاوت » که اینجا میمانند ، مانند راسک میوههای خارج از فصل، خوشایندتر و عزیزترند. مانند «آخرین گل رز تابستان، طلسم که تنها شکوفا مانده است»، یا آخرین برفهای زمستان، یخ خالص هوتون ، ذوب نشده، با درخشانترین اشعه خورشید تیره نشده، و مانند الماس، تاریکی
شب را روز جلوه میدهند. میتوان آنها را در گروههایی ملاقات کرد، که کانووا ممکن است آنها را در نظر بگیرد، در سالن جدید ما در عصر، اپرای فرانسه ، در نه گروه مانند الهههای شعر و موسیقی، در سه گروه مانند الهههای موسیقی، لکههای سبز در بیابانی جادو و طلسمات از چهرههای معمولی. ملکه، خانم آدامز، با لباسی زیبا و کلاهی تماماً طلایی و گلدار به آنجا میرود: در حالی که پادشاه، آقای بناپارت، از جایگاه خود در هتل باوری به سلست، هلوئیز و هوتین لبخند میزند. برای اخبار، پری طلسم هنوز دریای شمال در حال کاوش است، بهترین دعانویس شهر و میگویند که ترک جادو و طلسمات بزرگ، آکروپولیس را تصرف کرده است، و ما، در سوامپ پلیس، در کسلکننده، کشف کردهایم
صدرا