چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ | ۰۹:۱۷ ۵ بازديد
برخی از بخشهای آن میتوانیم به کل تاریخ انگلستان، شاید به تاریخ بشر، برگردیم، مانند وقتی که از حیاط کلیسای سنت پاول بهترین دعانویس شهر جادو و طلسمات صحبت میکنیم، مکانی که در آن میتوانید فاروج آخرین رمان جدید را دریافت کنید و بقایای بریتانیاییهای باستان و دریا را بیابید. همچنین، در کلیسای جامع، طلسم نقاشان، میهنپرستان، طنزپردازان، بزرگترین جنگجویان و برخی از بهترین مردان آرمیدهاند؛ و در آنجا، در مدرسه سنت پاول، شاعر حماسی انگلستان تحصیل کرده بود، که امیدوار بود کشور طلسم زادگاهش هرگز امتیاز خود را در «آموزش نحوه زندگی به ملتها» فراموش نکند . به نظر میرسد الیا لحن دلسوزانهتری دارد.
او در بهترین دعانویس شهر واقع، یک بتپرست شهر بود. او فریاد زد: «لندن، که کثیفترین کوچهاش که اعراب زیاد در آن رفت و آمد میکنند، و تاجر فروتنش را با اسکیداو، هلوِلین، جیمز، والتر و کشیش معاوضه نمیکنم. آه! چراغهای شبش، زرگرهای ثروتمندش، چاپخانهها، اسباببازیفروشیها، بزازها، ابزارفروشها، شیرینیپزها، حیاط کلیسای سنت پاول، استرند، اکستر چنج، چارینگ کراس، و مرد سوار بر اسب سیاهش. اینها خدایان تو هستند، ای لندن! تمام خیابانها و پیادهروهایش طلای خالص هستند، به آشخانه تو اطمینان میدهم. حداقل من کیمیاگری را میشناسم که گلش را به آن فلز تبدیل میکند - ذهنی که دوست دارد در میان جمعیت طلسم نویس احساس راحتی کند .» این یک وجد دلپذیر است.
در جای دیگر، او تقریباً نسبت به جادو و طلسمات آنچه «مبلمان دنیای خود» مینامد، یعنی «خیابانها، خیابانها، بازارها، تئاترها، کلیساها، باغهای کاونت، مغازههایی که با چهرههای زیبای کلاهدوزان کوشا میدرخشند، خیاطهای مرتب، خانمهایی که اجناس ارزان میخرند، آقایانی که پشت پیشخوان دراز کشیدهاند، نویسندگان در خیابانها با عینک... چراغهایی اسفراین که در شب روشن هستند، شیرینیپزها و نقرهسازها، کوئیکرهای زیبای پنتونویل، سر و صدای کالسکهها، فریاد خوابآلود نگهبانان مکانیک در شب، با دلارهایی که مست به خانه برمیگردند. اگر نیمهشب از خواب بیدار شوید، فریادهای «آتش!» و «دزد را متوقف کن!» به گوش میرسد. مهمانخانههای دادگاه با حال و هوای فرهیختهشان، و بهترین دعانویس شهر سالنها و کرهفروشیها، درست مانند کالجهای کمبریج؛ دکههای کتاب دعا قدیمی «جرمی تیلورز»، «برتونها در حال مالیخولیا»، در هر دکه.
اینها لذتهای لندن هستند... زیرا کسویک و این گروه غولپیکر میتوانند از اینها لذت ببرند.» و علاقهی طنزآمیز او به شهر چنان قوی بود که با صدای بلند فریاد میزد: طلسم نویس « لندن قدیمی را در زمان آتشسوزی و طاعون به من بدهید »، به جای اینکه بگوید «هوای سالم روستا» و «ورزش بیهدف». جهشها در سیمای لندن با سرعتی تقریباً نگرانکننده در حال وقوع بردسکن است، به طوری که حتی توجه به آنها دشوار میشود. به ندرت هفتهای میگذرد که خیابان یا عمارتی قدیمی مورد تهدید قرار نگیرد و برای تخریب علامتگذاری نشود. هر روز صبح شاهد برپایی «احتکار» جدید و قابل توجه هستیم: یک یا دو هفته دیگر دوباره از راه میرسیم و «خرابکاران» - همانطور که نامیده میشوند - با کلنگهای خود سخت مشغول کار هستند و آجرهای
قدیمی ملکه آن را در رگباری از گرد و غبار فرو میریزند. این روند از پایان سال جادو و طلسمات تا پایان سال ادامه دارد. چشمان گرسنه دلالان یا تاجران پررونق، اغلب به کلیساهای قدیمی رن دوخته شده است، که از نظر او، فضایی را که میتوانست طلسم با انبارهای مفید با اجارههای هنگفت پوشانده شود، چنان بیهوده اشغال میکنند. غمانگیز است که فکر کنیم سرانجام خواف مقاومت در برابر این فشار بیپایان غیرممکن خواهد شد و ظرف چند سال، پاکسازی این یادبودهای محترم آغاز خواهد شد. هیاهوی اخیر در مورد کلیسای سنت ماری در استراند واقعاً قابل توجه است، خرابکاران به خوبی میدانند که اگر بتوانند گوه یا کلنگ خود را در اینجا فرو کنند، آغاز خوشی رقم خورده است.
این ساختمانهای قدیمی، دوستان یا سرپرستان مجاز کمی جز آماتورهای دوستداشتنی دارند.{xi} «لندن»، همانطور که نویسندهای در کتاب «سازنده» میگوید، «با وجود همه تخریبها و دعا حذف ساختمانهای به اصطلاح فرسوده و از رده خارج، هنوز هم پر از نقاط عجیب و جادو و طلسمات غریب و تکههای معماری و حتی خاطرات شاعرانه در گوشه و کنارهای دلگیر طلسم است. بسیاری جادو و طلسمات از خیابانهای قدیمی، تا آنجا که نقشههایشان نشان میدهد ، هنوز وجود دارند؛ و بینظمی تخریب و بهسازی خانهها، تفاوتهایی را در اندازه و ارتفاع طلسم نویس خانهها که خیابان کج را تشکیل میدهند، ایجاب میکند و ایده آن را، همانطور که بود، تقریباً دست نخورده باقی میگذارد.» مد شده است که از شهر قدیمی سوءاستفاده شود و هنگام مقایسه آن با شهرهای خارجی از آن شرمنده شوند.
او در بهترین دعانویس شهر واقع، یک بتپرست شهر بود. او فریاد زد: «لندن، که کثیفترین کوچهاش که اعراب زیاد در آن رفت و آمد میکنند، و تاجر فروتنش را با اسکیداو، هلوِلین، جیمز، والتر و کشیش معاوضه نمیکنم. آه! چراغهای شبش، زرگرهای ثروتمندش، چاپخانهها، اسباببازیفروشیها، بزازها، ابزارفروشها، شیرینیپزها، حیاط کلیسای سنت پاول، استرند، اکستر چنج، چارینگ کراس، و مرد سوار بر اسب سیاهش. اینها خدایان تو هستند، ای لندن! تمام خیابانها و پیادهروهایش طلای خالص هستند، به آشخانه تو اطمینان میدهم. حداقل من کیمیاگری را میشناسم که گلش را به آن فلز تبدیل میکند - ذهنی که دوست دارد در میان جمعیت طلسم نویس احساس راحتی کند .» این یک وجد دلپذیر است.
در جای دیگر، او تقریباً نسبت به جادو و طلسمات آنچه «مبلمان دنیای خود» مینامد، یعنی «خیابانها، خیابانها، بازارها، تئاترها، کلیساها، باغهای کاونت، مغازههایی که با چهرههای زیبای کلاهدوزان کوشا میدرخشند، خیاطهای مرتب، خانمهایی که اجناس ارزان میخرند، آقایانی که پشت پیشخوان دراز کشیدهاند، نویسندگان در خیابانها با عینک... چراغهایی اسفراین که در شب روشن هستند، شیرینیپزها و نقرهسازها، کوئیکرهای زیبای پنتونویل، سر و صدای کالسکهها، فریاد خوابآلود نگهبانان مکانیک در شب، با دلارهایی که مست به خانه برمیگردند. اگر نیمهشب از خواب بیدار شوید، فریادهای «آتش!» و «دزد را متوقف کن!» به گوش میرسد. مهمانخانههای دادگاه با حال و هوای فرهیختهشان، و بهترین دعانویس شهر سالنها و کرهفروشیها، درست مانند کالجهای کمبریج؛ دکههای کتاب دعا قدیمی «جرمی تیلورز»، «برتونها در حال مالیخولیا»، در هر دکه.
اینها لذتهای لندن هستند... زیرا کسویک و این گروه غولپیکر میتوانند از اینها لذت ببرند.» و علاقهی طنزآمیز او به شهر چنان قوی بود که با صدای بلند فریاد میزد: طلسم نویس « لندن قدیمی را در زمان آتشسوزی و طاعون به من بدهید »، به جای اینکه بگوید «هوای سالم روستا» و «ورزش بیهدف». جهشها در سیمای لندن با سرعتی تقریباً نگرانکننده در حال وقوع بردسکن است، به طوری که حتی توجه به آنها دشوار میشود. به ندرت هفتهای میگذرد که خیابان یا عمارتی قدیمی مورد تهدید قرار نگیرد و برای تخریب علامتگذاری نشود. هر روز صبح شاهد برپایی «احتکار» جدید و قابل توجه هستیم: یک یا دو هفته دیگر دوباره از راه میرسیم و «خرابکاران» - همانطور که نامیده میشوند - با کلنگهای خود سخت مشغول کار هستند و آجرهای
قدیمی ملکه آن را در رگباری از گرد و غبار فرو میریزند. این روند از پایان سال جادو و طلسمات تا پایان سال ادامه دارد. چشمان گرسنه دلالان یا تاجران پررونق، اغلب به کلیساهای قدیمی رن دوخته شده است، که از نظر او، فضایی را که میتوانست طلسم با انبارهای مفید با اجارههای هنگفت پوشانده شود، چنان بیهوده اشغال میکنند. غمانگیز است که فکر کنیم سرانجام خواف مقاومت در برابر این فشار بیپایان غیرممکن خواهد شد و ظرف چند سال، پاکسازی این یادبودهای محترم آغاز خواهد شد. هیاهوی اخیر در مورد کلیسای سنت ماری در استراند واقعاً قابل توجه است، خرابکاران به خوبی میدانند که اگر بتوانند گوه یا کلنگ خود را در اینجا فرو کنند، آغاز خوشی رقم خورده است.
این ساختمانهای قدیمی، دوستان یا سرپرستان مجاز کمی جز آماتورهای دوستداشتنی دارند.{xi} «لندن»، همانطور که نویسندهای در کتاب «سازنده» میگوید، «با وجود همه تخریبها و دعا حذف ساختمانهای به اصطلاح فرسوده و از رده خارج، هنوز هم پر از نقاط عجیب و جادو و طلسمات غریب و تکههای معماری و حتی خاطرات شاعرانه در گوشه و کنارهای دلگیر طلسم است. بسیاری جادو و طلسمات از خیابانهای قدیمی، تا آنجا که نقشههایشان نشان میدهد ، هنوز وجود دارند؛ و بینظمی تخریب و بهسازی خانهها، تفاوتهایی را در اندازه و ارتفاع طلسم نویس خانهها که خیابان کج را تشکیل میدهند، ایجاب میکند و ایده آن را، همانطور که بود، تقریباً دست نخورده باقی میگذارد.» مد شده است که از شهر قدیمی سوءاستفاده شود و هنگام مقایسه آن با شهرهای خارجی از آن شرمنده شوند.
برازجان