پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۱۰:۰۹ ۴ بازديد
برای چوب قدیمی دروازه خائن در برج است. شاید چنین معاملهای، در نهایت، بهترین طلسم سرنوشت برای سنگهای قدیمی ستونهای برلینگتون باشد که اکنون در باترسی متروکه شدهاند. با بازگشت به ملکان دادگاههای حقوقی، شاید به یاد نیاوریم که چه داستان شرمآور و دردسرساز و جنجالبرانگیزی با این ساختمان مرتبط است. این داستان با رقابت طرحها آغاز شد که سالها ادامه داشت. طلسم طرحی پذیرفته شد و سپس کنار گذاشته شد. وقتی از شکست کلی چیدمان داخلی ایراد میگیریم، انصافاً باید در نظر داشته باشیم که معمار به طرز بیرحمانهای مورد مانع، بررسی و مداخله قرار طلسم نویس گرفته است.
در آن زمان، آیرتون سختگیر و بیاحساس بر سر کار بود که به نظر میرسد همان مسیری را که در مورد آلفرد استیونز، مجسمهساز ناراضی، طی کرد، دنبال کرده است. برای اطمینان از صرفهجویی ناچیز در هزینهها، به نظر میرسد که او به طور سیستماتیک اصرار داشته است که هر چیزی را که با سختگیرانهترین کاربرد قابل توجیه نبود، حذف کند. برجها کوتاه شدند، انواع عجب شیر تزئینات حذف شدند - و مهمتر از همه، او با سختگیری پروکروستهای، بر فراهم کردن امکانات تقریباً غیرممکن اصرار داشت، که باید با فدا کردن نور، هوا و فضا فراهم میشد. از این رو، اتاقهای تاریک و خفهکننده، راهروهای باریک و ارتباطات پرپیچوخم وجود داشت.
این در واقع «خردورزی و حماقت در محاسبهی هزینهها» بود. شاید فراموش شده باشد که تقریباً تمام این سازه توسط کارگران خارجی - عمدتاً آلمانیها - ساخته شده است که در زمان اعتصاب بزرگ ساختمانی وارد شده و در محوطه محصور زندگی میکردند. پس از پایان اعتصاب، آنها به کار خود ادامه دادند. ساعت آشنایی که بر فراز خیابان خودنمایی میکند، موضوع آزمایشها و شکستهای بسیاری بوده جادو و طلسمات است. در حال حاضر، چیزی نازیبا و فاقد تناسب در آن وجود دارد. در موقعیتهای مختلفی آزمایش شده است، اما حقیقت این است که با برج ساعت سازگار نیست و صفحههای قدیمی و از مد افتادهی کندهکاری شده و طلاکاری شده که در کوچههای سردرود فرعی شهر دیده میشوند، بینهایت شادتر و مؤثرتر طلسم هستند.{۱۳۴} مدتها بود که «در حال بررسی» بود که
آیا دادگاهها باید به جای محل فعلیشان، روی خاکریز ساخته شوند یا خیر. جای تأسف است که محل قبلی انتخاب نشد. این طرح میتوانست به همان اندازه که مناسب بود، چشمگیر نیز باشد؛ اما تصور میشد که از محل رفت و آمد وکلا - از معبد و مهمانخانههای دادگاه - خیلی دور باشد. باشکوهترین «کاخ دادگستری» جهان اخیراً توسط «بلژیک کوچک و بیچاره» تکمیل شده است. هیچ چیز باشکوهتر، باشکوهتر و غولپیکرتر از دادگاههای جدید بروکسل قابل تصور نیست. این بنا بر فراز همه چیز قرار دارد و تقریباً همه را اهر شگفتزده میکند. شاید چشمگیرترین و با ابهتترین سازه در تمام لندن، کلیسای جامع بزرگ سنت پاول باشد .
آقای جاستین مککارتی در متنی دلنشین، برداشتهای خود را طلسم نویس از نمای این ساختمان شگفتانگیز ثبت کرده است. سالها پیش، زمانی که او فعالیت ادبی خود را در لندن آغاز میکرد، به گفتهی خودش، در تمام فصول و در هر آب و هوایی از رودخانه تا بلکفرایرز پایین میآمد و هرگز بدون مشاهدهی گنبد باشکوه سنت پاول به پل نزدیک نمیشد. او به یکی آذرشهر بهترین دعانویس شهر از طاقچهها میرفت و خود را در زیبایی بینظیر گنبد جادو و طلسمات باشکوه، که طلسم نویس از میان مه سر بر میآورد یا جادو و طلسمات با نور طلسم نویس خورشید طلاکاری شده بود، غرق میکرد. این گنبد، صرف نظر از آب و هوا، همیشه زیبا و تأثیرگذار بود.
درخشش کمفروغ آن از میان مه یا غبار، جذابیت خاصی داشت، زیرا به نظر میرسید مانند ساختمانی در یک شهر خیالی دوردست است که فقط میتوانستید طرحی مبهم دعا از آن را تصور کنید. وقتی به اطرافش نگاه کرد و جمعیت شتابان مردم جادو و طلسمات را دید و سر و صدا، هیاهو، قدم زدنهای بیوقفه و صحبتهای مداوم رهگذران را شنید، به نظرش نوعی وظیفه شاعرانه آمد که حداقل برای چند لحظه از زندگی روزمره بیرون بیاید و با آن دنیای آرمانی که بالای سرش شناور بود، نوعی ارتباط برقرار کند. او اضافه کرد که از بهترین دعانویس شهر دو دیدگاه میتوان به چنین تصویری نگاه کرد؛ اینکه آیا باید واقعیت و آرمان را در کنار هم قرار داد یا با یکدیگر مقایسه و در تضاد قرار داد.
در آن زمان، آیرتون سختگیر و بیاحساس بر سر کار بود که به نظر میرسد همان مسیری را که در مورد آلفرد استیونز، مجسمهساز ناراضی، طی کرد، دنبال کرده است. برای اطمینان از صرفهجویی ناچیز در هزینهها، به نظر میرسد که او به طور سیستماتیک اصرار داشته است که هر چیزی را که با سختگیرانهترین کاربرد قابل توجیه نبود، حذف کند. برجها کوتاه شدند، انواع عجب شیر تزئینات حذف شدند - و مهمتر از همه، او با سختگیری پروکروستهای، بر فراهم کردن امکانات تقریباً غیرممکن اصرار داشت، که باید با فدا کردن نور، هوا و فضا فراهم میشد. از این رو، اتاقهای تاریک و خفهکننده، راهروهای باریک و ارتباطات پرپیچوخم وجود داشت.
این در واقع «خردورزی و حماقت در محاسبهی هزینهها» بود. شاید فراموش شده باشد که تقریباً تمام این سازه توسط کارگران خارجی - عمدتاً آلمانیها - ساخته شده است که در زمان اعتصاب بزرگ ساختمانی وارد شده و در محوطه محصور زندگی میکردند. پس از پایان اعتصاب، آنها به کار خود ادامه دادند. ساعت آشنایی که بر فراز خیابان خودنمایی میکند، موضوع آزمایشها و شکستهای بسیاری بوده جادو و طلسمات است. در حال حاضر، چیزی نازیبا و فاقد تناسب در آن وجود دارد. در موقعیتهای مختلفی آزمایش شده است، اما حقیقت این است که با برج ساعت سازگار نیست و صفحههای قدیمی و از مد افتادهی کندهکاری شده و طلاکاری شده که در کوچههای سردرود فرعی شهر دیده میشوند، بینهایت شادتر و مؤثرتر طلسم هستند.{۱۳۴} مدتها بود که «در حال بررسی» بود که
آیا دادگاهها باید به جای محل فعلیشان، روی خاکریز ساخته شوند یا خیر. جای تأسف است که محل قبلی انتخاب نشد. این طرح میتوانست به همان اندازه که مناسب بود، چشمگیر نیز باشد؛ اما تصور میشد که از محل رفت و آمد وکلا - از معبد و مهمانخانههای دادگاه - خیلی دور باشد. باشکوهترین «کاخ دادگستری» جهان اخیراً توسط «بلژیک کوچک و بیچاره» تکمیل شده است. هیچ چیز باشکوهتر، باشکوهتر و غولپیکرتر از دادگاههای جدید بروکسل قابل تصور نیست. این بنا بر فراز همه چیز قرار دارد و تقریباً همه را اهر شگفتزده میکند. شاید چشمگیرترین و با ابهتترین سازه در تمام لندن، کلیسای جامع بزرگ سنت پاول باشد .
آقای جاستین مککارتی در متنی دلنشین، برداشتهای خود را طلسم نویس از نمای این ساختمان شگفتانگیز ثبت کرده است. سالها پیش، زمانی که او فعالیت ادبی خود را در لندن آغاز میکرد، به گفتهی خودش، در تمام فصول و در هر آب و هوایی از رودخانه تا بلکفرایرز پایین میآمد و هرگز بدون مشاهدهی گنبد باشکوه سنت پاول به پل نزدیک نمیشد. او به یکی آذرشهر بهترین دعانویس شهر از طاقچهها میرفت و خود را در زیبایی بینظیر گنبد جادو و طلسمات باشکوه، که طلسم نویس از میان مه سر بر میآورد یا جادو و طلسمات با نور طلسم نویس خورشید طلاکاری شده بود، غرق میکرد. این گنبد، صرف نظر از آب و هوا، همیشه زیبا و تأثیرگذار بود.
درخشش کمفروغ آن از میان مه یا غبار، جذابیت خاصی داشت، زیرا به نظر میرسید مانند ساختمانی در یک شهر خیالی دوردست است که فقط میتوانستید طرحی مبهم دعا از آن را تصور کنید. وقتی به اطرافش نگاه کرد و جمعیت شتابان مردم جادو و طلسمات را دید و سر و صدا، هیاهو، قدم زدنهای بیوقفه و صحبتهای مداوم رهگذران را شنید، به نظرش نوعی وظیفه شاعرانه آمد که حداقل برای چند لحظه از زندگی روزمره بیرون بیاید و با آن دنیای آرمانی که بالای سرش شناور بود، نوعی ارتباط برقرار کند. او اضافه کرد که از بهترین دعانویس شهر دو دیدگاه میتوان به چنین تصویری نگاه کرد؛ اینکه آیا باید واقعیت و آرمان را در کنار هم قرار داد یا با یکدیگر مقایسه و در تضاد قرار داد.
برازجان