گناباد

فال پاسور

گناباد

۱ بازديد
تنها کاری که او انجام می‌دهد تماشای زوال آن است. او در حالی که به چارچوب در هتل دلمونیکو تکیه داده است، گذر ساعت‌های کامل را تماشا می‌کند. ******** فریزر و سیم بون روزی با هم مشاجره کردند و برای حل و فصل آن، به ساختمان رفتند و گیب را از آنجا بردند. ساختمان فرو نریخت و سیم برنده شد. گیب شاهد از بین رفتن چندین هزار ساعت در حالی بوده است که انبار QB & C را سرپا نگه داشته است. او تماشاگر اصلی هر آتش‌سوزی، فرار، دعوای سگ‌ها و رویدادهای عمومی است. او یک دعا نشان متحرک است، گلبهار به اندازه جمهوری‌خواهان میله پرچم در پارک شهر.

من هرگز صبح‌ها به مرکز شهر نرفته‌ام و گیب را در خیابان ندیده‌ام. و خیلی به ندرت پیش آمده که شب‌ها، حتی در کولاک‌های زوزه‌کش زمستان، به خانه بروم و گیب را در حالی که به ویترین گرم و روشن آخرین محل کسب و کار باز تکیه داده و با حرص و طمعی آرام منتظر وقوع آخرین اتفاق از نوعی است، ندیده باشم تا به آرامش شایسته‌اش برسد. گذشته از تفریحات گیب، تفریحات گناباد دلانسی آماتورگونه و بی‌ارزش است. کل درآمد گیب در طول سال دعا به زحمت از بیست و پنج دلار فراتر می‌رود و این کار هم فایده‌ای برایش ندارد.

وقتی پولی گیرش می‌آید، آن را طلسم نویس با نهایت قاطعیت و عجله تمام می‌کند. من دیده‌ام که او یک بعدازظهر ساندویچ ژامبون به ارزش یک دلار می‌خورد - چون آن یک دلار را داشته است. جادو و طلسمات اینکه بین هر دلار چه می‌کند، یک راز شهر است. او گدایی نمی‌کند. برخی معتقدند که او روزی را به زور به دست می‌آورد.[صفحه ۱۱۰]از هوا، مثل یک جادو و طلسمات گیاه. اما اتفاقاً می‌دانم که او از هتل دلمونیکو مقدار زیادی غذا جذب می‌کند. او خود را به عنوان نوعی خدمتکار به این هتل وابسته کرده است و در تمام تغییر چناران مالکیت‌هایش به آن چسبیده است.

او کار نمی‌کند، اما از نظر اخلاقی از این مکان حمایت می‌کند بهترین دعانویس شهر و از همه طلسم کسانی که به آنجا می‌آیند به نیکی یاد می‌کند. او طلسم حتی یک کیف دستی را به سمت ایستگاه حمل می‌کند، اما فقط به عنوان وسیله‌ای برای اقامت طلسم نویس در هتل. در عوض، چیزی نمی‌خواهد و به این ترتیب روح مغرور خود را از توهین جادو و طلسمات ناشی از امتناع نجات می‌دهد. اما فکر می‌کنم او اولین کسی است که بقایای پراکنده شام‌هایی را که هر زمان آشپز خوش‌اخلاق باشد، از در آشپزخانه بیرون می‌آید، انتخاب سرخس می‌کند. می‌گویم فکر می‌کنم همینطور است، چون تعداد کمی از ما گیب اوگل را در حال غذا خوردن دیده‌ایم.

او غرور دارد و این عمل تحقیرآمیز را مخفیانه انجام می‌دهد. اما بقال‌ها به من می‌گویند که او همیشه پیشنهاد می‌دهد که کراکرهای شکسته، پنیر بیات و ماهی خال‌مخالی کهنه را دور بریزد. دعا او جادو و طلسمات می‌گوید: «من این کار را برای شما انجام می‌دهم.» و آنها[صفحه ۱۱۱]بفهم و بگذار خودش انجامش دهد. یک شب که با عجله از کنارم رد می‌شد، بسته‌ای از زیر کتش افتاد و جلوی پایم شکست. غذا بود - نان خشک و پوست بولونیا با کمی گوشت در آخر. ایستاد و به من گفت که پیدا کردن غذا برای سگی که لردگان به آن علاقه دارد چقدر سخت است.

اما این دروغ بود. گیب با تمام اشتباهاتش هرگز سگی را به بطالت نمی‌گذراند. گیب تابستان‌ها زندگی شاد و بی‌خیالی دارد، تمام روز آفتاب می‌گیرد و شب‌ها در هر یک از ده‌ها جایی که باشد، راحت می‌خوابد. او ملخ دهکده ماست و به آینده‌ی سردش فکر نمی‌کند. طلسم نویس اینکه چطور در زمستان‌های سخت جادو و طلسمات ما زندگی می‌کند، یک راز است. او در انبارها می‌خوابد. او روی زغال‌سنگ‌های نیروگاه برق می‌خوابد. اگر کارمند هتل از دوستانش باشد، روی صندلی در لابی لم می‌دهد. گاهی اوقات همه این‌ها او را ناامید می‌کند. شنیده‌ام که او یک زمستان را در یک اتاق خالی گذرانده است.[صفحه ۱۱۲]فروشگاه، و چندین صبح یخ انگشتان پایش را آب کرد.

ما همیشه می‌ترسیم که یک سپیده بهترین دعانویس شهر دم ژانویه گیب را یخ‌زده در خیابان‌ها پیدا کنیم، و وقتی بهار از راه می‌رسد و او کمی چاق می‌شود و دوباره از آفتاب لذت می‌برد، خیالش راحت می‌شود. ما دوست داریم گیب را به خانه‌ی روستایی بفرستیم. بعضی از ما حتی حاضریم به حمایت از او کمک کنیم، هرچند که این کار رسواکننده باشد. اما انجام این کار سخت است، زیرا گیب فقیر نیست.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.